تبليغاتX
 love

سلام امروز امدم که اخرین اپم رو بنویسم وبرای همیشه خدا حافظی کنم

از همهی دوستا م ممنونم که بهم لطف داشتن

راستی ۱۶تیر تولدمه شاید یه سری بهتون زدم

فعلا بای

چرا نه در پی غزم دیار خود باشم                                                 

                           چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

 غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم                                               

                         به شهر خود روم و شهریار خود باشم

ز دست بخت گران خواب وکار بی سامان                                        

                          گرم بود گله ای راز دار خود باشم                  همیشه پیشه ی من عاشقی و رندی بود                               

                            دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم .

 

----------------------------------------------------------        

پیام تبریکتونوبه این شماره بفرستیدالبته دایورته09375399640

 


 

نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت


می نویسم د ی د ا ر

                  تو اگر بی منو دلتنگ منی

    یک به یک فاصله ها را بردار.


 

نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه نهم دی 1387 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت


هر چه گويم عشق را شرح و بيان              چو به عشق آيم خجل باشم از آن

 

ای قناعت توانگرم گردان                          که ورای تو هيچ نعمتی نيست

 

کنج صبر اختيار لقمان است                    هر که را صبر نيست حکمت نيست

 

گر گزندت رسد زخلق مرنج                        که نه راحت رسد زخلق نه رنج

 

از خدا دان خلاف دشمن و دوست                 که دل هر دو در تصرف اوست

 

خواهی که خدای بر تو بخشد                          با خلق خدای کن نکويی

 

همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست           دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست

 

 همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست


 

نوشته شده توسط پارسا در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 18:45 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پارسا در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 13:39 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پارسا در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 14:44 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 15:13 موضوع | لینک ثابت


چترها را بايد بست زير باران بياد رفت فکر را خاطره را زير باران بايد برد با همه ي مردم شهر زير باران بايد رفت دوست را زير باران بايد ديد عشق را زير باران بايد جست زير باران بايد با زن خوابيد زير باران بايد بازي کرد زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت زندگي تر شدن پي در پي زندگي آب تني کردن در حوضچه ي ((اکنون)) است رخت ها را بکنيم آب در يک قدمي است روشني را بچشيم


 

نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 15:13 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت


چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم


 

نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت


گفتم بمان بهر خدا... گفتي خداخافظ
گفتم ببر با خود مرا... گفتي خداحافظ
گفتم تو از من در مسيرِ روشن ِ پيوند آخر چه ديدي جز وفا ... گفتي خداحافظ
گفتم نمي خواهي مرا؟! باشد.. نخواه.. اما ايکاش مي گفتي چرا... گفتي خداخافظ
گفتم برو! باشد! خدا يارت... به ديدارت مي آيم .. اما کي؟ کجا؟ گفتي خداخافظ
اي واي از دلبستگي.. اي داد از عادت... معتاد خود کردي مرا.. گفتي خداحافظ


 

نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت


دلم از خیلی روزا با کسی نیست***تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست***شدم اون هرزه گیاهی که گلا***پرپر دستای خار و خصی نیست** دلم از خیلی روزا با کسی نیست***تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست***اسمون ابری شده***دیگه خارو خصی نیست***بارون از ابرا سبوکتر میپره***هرکسی سر به سوی خودش داره


 

نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت


دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه


 

نوشته شده توسط پارسا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پارسا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

  دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

  بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

 خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

  نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

  خود نمی دانم.

 خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 تو تقدیم می کنم


 

نوشته شده توسط پارسا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 12:14 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط پارسا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت


 راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ....


 

نوشته شده توسط پارسا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 12:6 موضوع | لینک ثابت